اصفهانيه به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار
...........................................
المپيک آخوندا در سه رشته برگذارشد: 1-پرش با عبا 2-دو با نعلين 3-پرتاب عمامه
...........................................
فیلمهای برگریده جشنواذه قم:
آخوندی با کفشهای کتانی
امامه ای برای دو نفر
صیغه شدگان
ابا قرمزی
من بچه شیخ 15 سال دارم
...........................................
از یه قزوینی می پرسند کو ن چند حرف در جواب قزوینی میگه کو ن اصلا حرف نداره!
...........................................
در پي توهين پاپ به مقدسات مسلمانان، نام «پاپكورن» مجددا به «چس فيل» تغيير يافت
...........................................
وزارت بهداشت خوردن کوس را مضر اعلام کرد چون حاوی :
3% شاش
2% اسید
3% گوشت
4% چربی
2% پشم
6% ترشحات
و
80% اعتیاد آور است
...........................................
سه كار غير ممكن: شاليكاري در قزوين، تشخيص هويت در رشت، آدم شناسي در اردبيل
...........................................
يه نفر صبح میره در مغازش.. کرکره رو بالا میکشه و میگه: بسم الله رحمن رحیم.... میره تو. میبینه همه مغازه رو خالی کردن.. میاد بیرون کرکره رو می کشه پایین و میگه : صدق الله العلی العظیم
...........................................
یه ترکه میره در مسابقات رالی شرکت میکنه.... توی راه مسافر سوار میکنه
...........................................
از برره ايه مي پرسن چرا جورابات يكي رنگش سفيده اون يكي مشكي؟ مي گه:من نوه دانم... يه دست ديگه هم در خانه داشته بيدم ان هم اي جوري بيد
...........................................
یه برره ای عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار. عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار میکردی ؟
...........................................
یه ترکه زنش سبزه بوده، سیزده به در از ماشین میندازتش بیرون
...........................................
يه روز يه بچهي 4-5 سالهي تخم جن مياد پيش مامانيشو ميپرسه: ماماني، من از كجا اومدم؟
مامانش كه خجالت ميكشيده قضيهي سوراخ بودن كاندومه رو تعريف كنه ميگه: عزيزم، خدا تو رو فرستاد (توضيح مترجم: فقط نميدونم خدا چرا عوض اينكه تو رو صاف بفرسته رو زمين اول فرستادت تو فلان جاي من بدبخت كه مجبور شم اون همه زور بزنم تا بياي بيرون!)
بچههه يه كم تفكر منطقي ميكنه و باز ميپرسه: خود تو از كجا اومدي؟
مامانه بازم جواب ميده: من رو هم خدا فرستاده!
تخم حروم باز ول كن نميشه و ميپرسه: بابا و بابا بزرگ و مامان بزرگ از كجا اومدن؟
مامانه ميگه: اون پدرسگا رو هم خدا فرستاده!
بچههه يه كم فكر ميكنه و ميگه: عجب، پس با اين حساب در طي صد سال گذشته كسي تو خونوادهي ما سكس نداشته! عجيب نيست كه همهتون انقدر عقدهاي و سگ اخلاقين!
...........................................
یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین
...........................................
میدونی شباهت لر با لامپ چیه؟
.
.
.
دور هر دو پشه جمع میشه.
...........................................
اینم واسه اونایی که sms تکراری میدن:
الیوم ارسال اس ام اس تکراری حرام میباشد و کفاره آن آموزش منطق به 60 ترک ، آموزش غیرت به 60 رشتی و 60 بار شرکت در نماز جمعه قزوین است.
...........................................
میدونی معنی کلمه ی love چیه؟
l : لایق دوست داشتن بودن
o:امیدوار بودن به اینده ای روشن
v : وفا دار بودن در عشق
e: انرزی هسته ای حق مسلم ماست
...........................................
سرگذشت یک پسر در دانشگاه قزوین:
.
سال اول = ()()
.
سال دوم = ( . )
.
سال سوم = ( o )
.
سال چهارم = ( () )
.
شانس آورد فقط لیسانس بود!
...........................................
یه جوجه بسیجی عاشق یه دختر چادری سفت و سخت میشه و براش میخونه:
میخونم به هوای تو پری چهر چقدر جای تو توی اتاق خالیه پری چهر که فلسطین بی تو هیچه وای پری چهر
...........................................
ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!
...........................................
اگه گفتی مذکرم یا مونث؟
برای دونستن جواب پایین رو نگاه کن:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
این پایین رو که نمیگم، IQ!!!!
...........................................
تا حالا کون مورچه دیدی؟
دلم برات اونقدر شده.
...........................................
| | || | || | | |||
| | ||| | | ||
| || | | | || | | ||
با سلام؛
لطفا یک خط اضافه کرده و برای دوستانتان SEND کنید.
با تشکر فراوان
طرح سرشماری (استان اردبیل)
...........................................
تا حالا بچه کونی لای نایلون دیدی؟
ندیدی؟ پس یه نیگا به گواهینامت بکن...
...........................................
از خامنه ای میپرسن این احمدی نژاد رو از کجا آوردی؟
میگه از تو تخم مرغ شانسی.
میگن آخه تو تخم مرغ شانسی این همه چیزای خوشگله؟
میگه احتمالا بچه ها تیکه هاش رو عوضی به هم وصل کردن.
...........................................
طبق آخرین اطلاعیه سازمان دیده بان حقوق بشر جوراب احمدی نژاد به عنوان یکی از سلاحهای کشتار جمعی شناخته شده.
...........................................
غول چراغ جادو به احمدی نژاد میگه یه آرزو بکن که واست براورده کنم.
احمدی نژاد میگه خدا رو نشونم بده.
غوله میگه نمیشه، نمی تونم، یه آرزو دیگه بکن.
احمدی نژاد میگه من رو خوشگل کن.
غوله یه خورده فکر میکنه میگه: بدو بدو حاضر شو ببرمت پیش خدا...
...........................................
یارو ترکه چربی داشته میره دکتر، دکتره میگه روزی 4 کیلومتر بدو.
بعد یه هفته ترکه زنگ میزنه به دکتره میگه : دکتر رسیدم لب مرز هالا چی کار کنم؟!!!
...........................................
ميدونين چرا عدهاي از افراد محترم جامعه(!!!) نميتونن به 110 زنگ بزنن؟
.
.
.
.
.
چون كليد "11" رو روي شمارهگير تلفن پيدا نميكنن!
...........................................
يه زن كاتوليك بسيار مومن، از شوهر اولش 17 تا بچه داشته. شوهر اول كه ميميره، با يه مرد ديگه ازدواج ميكنه. وقتي سر شوهر دومي رو هم ميخوره، تعداد بچههاش به 24 تا رسيده بوده! چند وقت بعد از فوت شوهر دوميه، خودشم بالاخره شر رو كم ميكنه!
وقتي كه جسدش رو تو كليسا گذاشته بودن و مراسم اجرا ميكردن، پدر روحاني يه نگاهي به جمعيت ميندازه و ميگه: بالاخره به هم رسيدن!
يكي از ميون جمعيت ميپرسه: منظورتون اينه كه به شوهر اولش رسيد يا دوميش؟
پدر روحاني ميگه: هيچ كدوم بابا، لنگاشو ميگم!
...........................................
يه بچههه سر ميز صبحونه، هي داشته با تعجب به پدربزرگ پير و پولدار و خسيسش نگاه ميكرده! يه كم كه ميگذره بابابزرگه خسته ميشه و ميگه: چي شده نوهي عزيزم؟ چرا به من زل زدي؟
بچههه ميگه: بابا بزرگييييي، دارم ميگردم ببينم برچسب تاريخ و قيمتت رو كجا زدن!
بابابزرگه گيج ميزنه و ميگه: عزيزم متوجه نشدم، برچسب قيمت و تاريخ چيه ديگه؟
بچههه ميگه: آخه بابايي ديشب به ماماني ميگفت كه هر وقت تاريخ مصرف اين پيري تموم بشه، انشاالله پرايدمونو با بي ام و عوض ميكنيم!
{{نظر یادتون نره}}
+ نوشته شده توسط hooman در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت
11:0 |